خرید بک لینک
سعدی سفیر عشق و انسانیت در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «سعدی سفیر عشق و انسانیت» را می‌خوانید. هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمبه هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشمحکایتی ز دهانت به گوش جان من آمددگر نصیحت مردم حکایت است به گوشممگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشممن رمیده دل آن به که در سماع نیایمکه گر به پای درآیم به دربرند به دوشمبیا به صلح من امروز در کنار من امشبکه دیده خواب نکرده‌ست از ان

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:55

جایی در موسیقی در این مطلب، جزئیات مربوط به «جایی در موسیقی» ارائه شده است. تو فکر می‌کنی ما می‌توانیم بقیه‌ی خواب‌هایمان را پیدا کنیم؟کتاب‌هایی را که تمام می‌شوند ادامه دهیم؟و بگوییم از تمام شدنِ هر چیزی باید ترسید؟برویم و چند سال در دریا گم شویمو وقتی که بیاییم بگوییم ما از دریا آمده‌ایم؟تو فکر می‌کنی ما چه‌گونه همه‌ی این چیزهای ساده را بلدیم؛بیدار شدن از خوابقدم زدن در خانه نشستنو سکوت درباره‌ی اشیا را؟پیش‌گویی کُن که آینده قبلا تمام شده یک‌نوع بیماریِ مُسری در نگاه‌ها پیدا شده:تو غریبه‌ای،

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:55

سفر آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «سفر» را در ادامه بخوانید. ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دانست، و جاده‌ای بلند از بادهایِ رو به شمال، که از نرمایِ ماه و نازکایِ آوازِ ما می‌گذشت.و من آنقدر دوستت می‌داشتم که حسادت شبيه شير پرنده و مویِ کفِ دستِ فرشته بود.ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دانست، ما با هم بوديم، مثل صنوبر و سايه اما آفتاب رفت و من ترا گم کردم ما با هم بوديم، مثل ستاره و مثل همين شب شريف، اما آفتاب آمد و تو مرا گم کردی ما با هم بوديم، مثل روشنائی پسين با خانه، اما شب آمد

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:55

صفحه بندی